تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ | 21:24 | نویسنده : مریم

همیشه خودم را راحت تر در نوشته هایم بیان میکردم تا روابطم

انگار از کودکی من با کلام و تکلم غریبه تر بودم

از آدم ها خجالت میکشیدم و میترسیدم اگر مرا بشناسند دوستم نداشته باشند!

همیشه میشد مرا کودکی ساکت ببینی در گوشه ای از حیاط مدرسه

و وقتی به زنگ انشا میرسید...

دهانت از کلماتی که میشنیدی باز میماند

انگار این دختر تبدیل میشد به ویکتو هوگویی .کافکایی چیزی....

مگر میشد آن کوچولوی ریزه میزه ی ساکت و خجالتی چنین قلمی داشته باشد؟

نمیدانم چرا چنین بودم اما انگار در من نویسنده ای زیست میکرد که نیاز به دیده شدن داشت

هنوز هم گهگاه میروم تا بنویسم تا خالی شوم از آن همه حرف هایی که مرا لبریز میکند

اما راستش را بگویم در کودکی قلم قوی تر و با احساس تری داشتم تا الان